چقدر باید بگذرد!

خیلی وقته ننوشتم!

نوشتم ولی اینجا ننوشتم! این تکنولوژی روز به روز بدتر میشه! صفحه گوشی اونقدر بزرگ میشه که دیگه دل نمیکنی ازش! شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک و لینکدین اینقدر محبوب میشن که دیگه نمیخوای بیای پرشین بلاگ! اصلا خود وردپرس وبسایت انجمن شیمی هم کار باش راحت تره!

با این حال یاد انجمن افتادم! هرچی انجام کار سخت تر باشه ارزش و لذتش بیشتره! اصلا تا سختی نباشه اون اهلشو نمیشناسی! یجورایی توجیه شد چرا فیسبوک واسه ایرانیا ارزشش در مقایل وبلاگ نویسی خیلی بیشتره!

یک سال از وبلاگم گذشت! از من صد سال گذشت!

این اواخر خیلی مهم بود! از آخرین پستم تا الان خیلی چیزا اتفاق افتاد! دبیر جشنواره عوض کردیم! میگفتن استعفا داده! ما میدونیم چخبر بوده!

از نایب دبیری جشنواره، به دبیر کمیته مالی و بعد از اون به دبیری کمیته نمایشگاه منصوب شدم! یا باید به خودم امیدوار شم که همه جا به کار میام یا باید از خودم نا امید شم که به کار هیچ جا نمیام!

روزای کار جشنواره خیلی خوب بود! از فضای انجمن شیمی خارج شدم و اونجور که خواستم کار کردم! فهمیدم دور از فشار نگاه های کینه ورزانه (یا توزانه) یکی دو تا از اساتید، سلام با منت خدمات دانشگاه، صدای فـــــــیش بیسیم حراست خیلی بهتر میشه کار کرد! حتی دور بودن از همکاران خوب و منتقدم در انجمن شیمی، همکلاسی های خوب و سردم در ورودی ۹۱ شیمی کاربردی، ارباب رجوع محترم و طلبکار در دانشکده های کشاورزی، علوم، مهندسی، داروسازی، دامپزشکی خیلی راحت میشه کار کرد! هرچند دلتنگی جبران ناپذیر و اجتناب ناپذیر بود!

خود روزای جشنواره با خستگیای زیادش و بودن توی دانشگاه تا ساعت ۱۲ یا یک شب حتی یکی دو مورد دو شب، عالی بود! حس کار واقعی بم دست می داد! کار خارج از محدوده ی زمانی و مکانی!

اختتامیه جالب تر بود! دو سال تمام انجمن شیمی نه کاندید بود و نه برگزیده و نه برتر! برتر که اصلا نبوده تا الان! این بار هر زمان که اسم انجمن شیمی میومد غیر از صدای تشویق دوستان (بیشتر دوستان خوبم در انجمن ها و گروه های فیزیک و علوم زیستی) نگاه معنا دار پروفسور پوررضا برق خاصی داشت! در زمینه آموزش از بین ۴۷ انجمن کلی و ۳۴ انجمن فعال، شیمی در بین سه انجمن اول کاندید بود! اومدن اسم انجمن دامپزشکی، نگاه تلخ پروفسور پوررضا در کنار لبخند همیشگی اش....

برای تندیس ترویج و همینطور تندیس ارتباط با صنعت و جامعه به همین شکل بود...

تقریبا ناامید و فلج شده بودم! تا اینکه رسیدیم به بهترین و مهم ترین تندیس جشنواره یعنی تندیس انجمن برتر! تقریبا غیر ممکن بود برای ما که جز کاندید هیچی نبودیم، امیدی داشته باشیم..... تا اینکه خوانده شد :انجمن برتر؛ این تندیس تعلق میگیرد به انجمن علمی دانشجویی شیمی!

شاید لحظه ای بود که سکته کردم.... باقی اش را نمیگویم...

بعد از آن، تولدم بود... انبوه اسم دوستان در زیر کارت تبریک در کنار هدیه قشنگشان؛ در نوع خودش معجزه ای بود... انگار خودم را دوست داشتم...

خاطرات این یک سال را بعد ها نمیخندم! گریه خواهم کرد از خوشحالی! فرصت آشنایی با افرادی که بیشتر از یک دوست، انسان هستند؛ فرصت شناخت دوستانی که کمتر از یک انسان، مترسک هستند...

 

"داروین"، "انسان" و "تکامل میمون" ؟!

فکر نمیکنم اینگونه باشد!

ما حاصل یک جهش ژنی ناموفق

در اسب های مسابقه هستیم!!!

....

آنها چند دقیقه می دوند و به خط پایان می رسند،

ما... یک عمر می دویــم و هیچ گاه...

(میلاد تهرانی)

/ 5 نظر / 16 بازدید
مه سو

سلام دوستم....برای ماه رمضان امسال ختم قرآن گروهی گذاشتم وبلاگم....این یه دعوته برای حضورت ...اگه دوس داری از این گلستان گلی بچینی تا فرصت هست یه سر وبلاگم بیا و توضیحات تکمیلی رو بخون و باخبرم کن...منتظرت هستم

باران

وسیع باش،تنها،سربه زیروسخت.

chemistry

تبریک میگم واسه موفقیت هایی که بدست آوردین[گل]

:))))))))))))))))

جعفری

سلام،نوشته تون فوق العاده بود....... مخصوصا این جمله: خاطرات این یک سال را بعد ها نمیخندم! گریه خواهم کرد از خوشحالی! فرصت آشنایی با افرادی که بیشتر از یک دوست، انسان هستند؛ فرصت شناخت دوستانی که کمتر از یک انسان، مترسک هستند... موفقیت هایتان مستـــــــــــــــــدام